تقدیم به کسی که برای من تک تکه:
آرزویم شده ای
باورت هست که تو، آرزویم شده ای؟
دیدنت، دستانت، آرزویم شده است
یک دل سیر، صدایت آرزویم شده است
حیف، صد حیف، که از هم دوریم
فاصله... فاصله ها...
آه، کی میشکند؟
قلب من بی تاب است
تو بگو که عاشقم میمانی
که دلم خوش باشد
آری این بار، مرا باور کن
دوستت دارم من
آرزویم هستی.
نه شاعرم، نه نویسنده، خط خطی میكنم تا بدانم زنده ام، همین...
نوشته شده توسط ستاره در دوشنبه 2 آذر1388 ساعت 0:7 موضوع شعراي من | لینک ثابت
تا حالا شده که یکی از پیشتون بره و هیج وقت پروازشو باور نکنین؟ کسی که بهترین خاطرات عمرتوو باهاش داشتین...
الان 2 ساله که آبان ماه برای من، سمیرا، سمیه، سارا، فاطمه و مرضیه دوستای خوبم در دانشگاه یادآور تلخ ترین خاطره ی مشترکمونه...
راضیه جان دلم برای دیدنت یه ذره شده.....
«او رفت
غریب...
سخت...
پر درد...
و چقدر دلم برای حظورش تنگ شده است
او رفت و حال ماه هاست که میگذرد
و من هنوز در لحظه ی خبر پرواز او گیج مانده ام...»
نه شاعرم، نه نویسنده، خط خطی میكنم تا بدانم زنده ام، همین...
نوشته شده توسط ستاره در شنبه 23 آبان1388 ساعت 17:25 موضوع | لینک ثابت
رفيق من سنگ صبور غمهام
به ديدنم بيا كه خيلي تنهام
هيشكي نميفهمه كه چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
نمونده از جوونيام نشونی
پير شدم پير تو اي جووني...
وقتي براي زندگي نيست...
وقتي براي دلخوشي نيست...
وقتي براي ارامش نيست...
وقتي براي دلتنگي نيست...
وقتي براي بودن نيست...
بايد بروم...
ديگر تاب ماندن نيست...
خدایا..........
نه شاعرم، نه نویسنده، خط خطی میكنم تا بدانم زنده ام، همین...
نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه 12 مهر1388 ساعت 13:55 موضوع درد دل | لینک ثابت
سلام سلام به همه اونايي كه ميفهمن و با دركن... به همه اونايي كه اگه يه روز يه جايي يه وقتي ازشون كاري بر بيا د واسه يه دوست كوتاهي نمي كنن... به همه كسايي كه متعهدن به همه چيز، به دوست، به عشق، به همسر، به خودشون و به... به كسايي كه دلي رو نمشكنن... به كسايي كه بهونه نمي يارن واسه زدن زسر قواشون... به همه كسايي كه غرور رو واسه هميشه زير پاشون له كردن... به كسايي كه اونقدر مهربونن كه ميتوني صادقانه باهاشون حرف بزني و نگن چرا؟؟؟... به اونايي كه اگه احساس كردن دوسشون داري واست پز وكلاس نميان... به كسايي كه زير دستشونو آدم حساب ميكنن... به اونايي كه خوبن و خوبي رو ميشناسن... به همه اونايي كه آدميت رو فراموش نكردن... سلام به همه شما فرشته ها... اميدوارم كه هميشه شاد باشيد نه شاعرم، نه نویسنده، خط خطی میكنم تا بدانم زنده ام، همین...
نوشته شده توسط ستاره در جمعه 12 تیر1388 ساعت 21:9 موضوع درد دل | لینک ثابت
روزگار ما غريب است...
مثل غربت يك گنجشك بعد از اولين پرواز در قفس.
و عجيب است...
مثل طلوع نور اميد در يك نيمه شب تار.
و باورش سخت است...
مثل باور پرواز قناري عشق در غروبي بي طلوع.
و تلخ است...
مثل تلخي نداشتن اشك و هزاران بهانه براي اشك.
نه شاعرم، نه نویسنده، خط خطی میكنم تا بدانم زنده ام، همین...
نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 ساعت 22:41 موضوع شعراي من | لینک ثابت
زنداني قصر شيشهاي سنگ شد و يخ زد و مرد باورت ميشود آن حس لطيف كه در عمق آيينه ميرقصيد و پر از احساس بود، پر ز احساس صداقت و بلور، از سنگي دل سنگين شد؟؟؟ سنگ شد... اين دفعه او، در عمق نگاه آيينه، نه، آيينه را زود شكست. قصر را در هم ريخت. شيشه ها را بشكست. دگر او يك دل داشت: سخت، بي روح، پر از كينه و درد آه... او سنگ شد و زود شكست
نه شاعرم، نه نویسنده، خط خطی میكنم تا بدانم زنده ام، همین...
نوشته شده توسط ستاره در دوشنبه 31 فروردین1388 ساعت 0:56 موضوع شعراي من | لینک ثابت
مي گوييم كه در اوج رفاقتيم، در اوج دوست داشتنيم، در اوج احساسيم، در اوج عشقيم، و خوب ميدانيم كه خودمان را گول ميزنيم چون نميدانيم اوج عشق يعني چه؟ آره... ولي من اين را خوب ميدانم كه در اوج حسرتم... حسرت به روزهايي كه رفت وديگر نيست... روزهايي كه ميشد خوب بود اما بد بودم... روزهايي كه بايد ميساختم اما خراب كردم... روزهايي كه ميگفتم در اوجم اما... فقط شعار بود. نميدانم چه ميشود... نميدانم روزهاي گذشته را ميتوانم فراموش كنم يا نه ...خدايا به آرامشي بس عميق نياز دارم... عشق بزرگ من كمكم كن كه روزي بگويم در اوج عشقم و بدون حسرت به گذشته بنويسم. نه شاعرم، نه نویسنده، خط خطی میكنم تا بدانم زنده ام، همین...
نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه 23 فروردین1388 ساعت 20:20 موضوع درد دل | لینک ثابت
از همه كسايي كه تولدمو تبريك گفتن تشكر ميكنم و عذر ميخوام كه در نوروز نميتونم بهتون سر بزنم آخه خونه ما خيلي شلوغه، بعد از عيد حتما جبران ميكنم، قول ميدم. سال نو همتون مبارك، براي همه سالي پر نشاط رو آرزو ميكنم.
اين شعرو تقديم ميكنم به همه كسايي كه معني شعرامو خوب درك ميكنن، مخصوصا استاد عزيزم آرام، وبلاگ زيباي دهكده مهتاب و دوست عزيز و گمنامم:
دلم به قدر تمام ابرهاي زمستان گرفته بود
باران كه نه، خون نيز چاره كارم نشد به هيچ
قلبم ميان مترسكان بي صدا شكست
رفتم به سوي ناكجا باز با اميد
اميد به درك تمام حرف هاي دلم
_روزها مي گذرد وحال....
در اين ديار كسي هم درد و هم زبان من است
كسي تمام شعر مرا خوب ميفهمد
و خدا خوب ميداند
من جز اين براي دلم نمي خواهم...
نه شاعرم، نه نویسنده، خط خطی میكنم تا بدانم زنده ام، همین...
نوشته شده توسط ستاره در یکشنبه 2 فروردین1388 ساعت 1:52 موضوع شعراي من | لینک ثابت
تولد، تولد، تولدم مبارك![]()
سلام دوستاي عزيزم، ساعت 4 صبح فردا شب، من 22 ساله ميشم. آره دوستاي گلم من متولد 28 اسفندم و يه اسفندي به تمام عيار....
چيزي كه باعث شد من اين آپ رو بذارم اين بود كه: امشب يه حس عجيبي دارم. احساس ميكنم كه در اين سن قراره برام يه اتفاق بزرگ بيفته، خوب و بدشو نميدونم، فقط بدجوري ذهنمو به خودش مشغول كرده...![]()
اصلا شما برام پيش گويي كنيد. اولين اتفاقي رو كه به ذهنتون ميرسه بهم بگيد...من مطمئنم احساس ناشناس من يه چيزي لابلاي پيش گويي شما پنهانه... من منتظرتون هستما...
![]()
![]()
تولدم مبارك![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط ستاره در دوشنبه 26 اسفند1387 ساعت 22:45 موضوع | لینک ثابت
ميان همه در گوشه اي نشسته دلم
چه غم دارد او كه چنين بي زار است
ز مردم
از همه
از مرد و زن ؟
نمي دانم!!!
براي نگاهي كه كوچ كرده به دريا
براي دو دستي كه يخ زده از سرما
براي دلي كه شكسته است بي صدا
غمگين است...
براي آن خرد با هزار آرزو
با سينه اي به قدر كلان ها درد،
مي سوزد...
چه گناه دارد اين طفلك صغير كه زندگي اش اين است؟
دلم گرفته از اين همه مترسك در جلد انسان شريف
واي دلم از همه درد خسته است،
و پر از كينه ونفرت در گوشه اي تنها...
نه شاعرم، نه نویسنده، خط خطی میكنم تا بدانم زنده ام، همین...
نوشته شده توسط ستاره در پنجشنبه 22 اسفند1387 ساعت 14:26 موضوع شعراي من | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من ستاره، 22 سال دارم. عاشق هنر مخصوصا شعر و نقاشي هستم.
اين وبلاگ رو ساختم واسه گفتن همه حرف هايي كه بايد گفت اما ننوشت، شايد ببيند چشمي كه نبايد...
گاهي قلم و كاغذ هم مي شود مثال گوش هاي موش ديوار...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY